السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

377

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

بالامكان » و « خدا موجود است بالضرورة » . اين قضايا به‌طور كامل و با همهء قيودشان صادق مىباشند . مقدمهء سوم : قضيه‌اى كه از خارج حكايت مىكند در صورتى صادق خواهد بود كه با خارج كاملا مطابقت داشته باشد . بنابراين ، امكان و ضرورت در قضيهء « انسان موجود است بالامكان » و قضيهء « خدا موجود است بالضرورة » ، با خارج مطابق مىباشند ، يعنى در خارج وجود دارند اما نه بدين معنا كه وجودى منحاز و مستقل داشته باشند ، زيرا همانطور كه در دنبالهء بحث خواهيم گفت ، اگر وجوب و امكان وجودى مستقل از وجود موضوعشان داشته باشند تسلسل لازم مىآيد ، بلكه وجودشان به تبع وجود موضوعشان مىباشد ، يعنى ذهن ، با تحليل‌هاى خاص خود ، اين مفاهيم را از واقعيات خارجى انتزاع و بر آنها حمل مىكند . از اين‌جا دانسته مىشود كه وجوب و امكان مانند ديگر معقولات ثانيهء فلسفى هستند كه از طرفى ، اتصافشان خارجى است - يعنى وصف براى امور خارجى قرار مىگيرند - و از طرف ديگر ، عروضشان ذهنى است ، يعنى در ذهن بر موضوعشان عارض مىشوند نه در خارج ، چرا كه وجود فى نفسه‌اى ندارند تا در خارج بر چيز ديگرى عارض شود . وجوب و امكان وجود مستقل ندارند و ذهب بعضهم إلى كون الوجوب و الامكان موجودين فى الخارج بوجود منحاز مستقل . و لا يعبؤبه . هذا فى الوجوب و الامكان ، و أمّا الامتناع فهو أمر عدمىّ بلا ريب . گروهى پنداشته‌اند وجوب و امكان ، وجود خارجى جداگانه و مستقلى دارند ، كه البته حرف قابل اعتنايى نيست . اين راجع به وجوب و امكان بود ، اما امتناع بىترديد امرى عدمى است .